X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.
پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1388

همه چیزم را منع کردند

وقتی می خواستم زندگی کنم همه در هارو بستن...


وقتی می خواستم به راه مرگ بروم گفتند مرگ کسی دست خودش نیست...
 
وقتی خواستم به راستی سخن بگویم گفتند دروغ است...

وقتی خواستم به شانس روی آورم گفتند خرافات است...

وقتی که توبه کردم گفتند بچه‌گانه است...

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است...

و حال که سخن نمی گویم می گویند عاشق است...

و ای کاش می دانستم برای چه زنده ام؟ 
  
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 4 دی‌ماه سال 1388 ساعت 17:01
+ تنها
سلام گلم
ولی من از دنیا چیزی ندیدم فقط دروغ و نفرت حتی از نزدیک ترین کسی که من دارم .کاش همه چیز مثل متن تو بود و کسی بود که برایش دلتنگی کنم و شانه هایم را روی سرش بگذارم. کاش ...............
امتیاز: 0 0