X
تبلیغات
رایتل

کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.
دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1388

نوشتهای نا نوشته ام

انقدر برایت ننوشتم که خاطراتت هم با من قهر کرده اند
دلم برای نوشته های ننوشته ی خودم هم تنگ شده چه برسد برای مخاطب ننوشته هایم
هزاران هزار صفحه سفید را سیاه کردم که بیایی بیایی و به داد دلم برسی
بیایی و دلم را دل داری دهی بیایی و ستارهای آسمان چشمهاییم را که هر شب هزاران هزار تایشان به
زمین چهره ام سقوط می کنند جمع کنی
اما افسوس
دیگر کاغذ خسته شده از بس که سیاهش کردم
من هم دیگر .....
خیال تو مرا هر شب تا اوج رویاهای کال نرسیده ام می برد
تا اوج بی تو بودنهایم
تا آسمان چشمهایت .اما همانجاست که مرا رها می کند و من چنان به مرداب بیداری سقوط می کنم
که تا سپده صبح برای بیرون آمدن از این مرداب تاریکی دست و پا می زنم
دلم در التماس است و از دست چشمهایم کاری بر نمی ـید
نه هستی تا ببینمت نه نزدیکی تا بیابمت .
چه کنم ؟
هنوز ماتم زده سر کوچه ای نشسته ام که برای اخرین بار از آن عبور کردی و من
خمیده مانده ام برای لمس جای پایت
منتظر بازگشتت هستم  

 


نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)