X
تبلیغات
رایتل

کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391

وقتی که...............

 

 

قلبها دریچه های نفوذند ...
  
هرکس صادقانه نفوذ کند مهمان همیشگی است.
 
اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر
  
پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند،
  
از ویرانی لانه اش نمی هراسد..

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:50
+ مینا
احساسم را نمی فروشم ؛ حتی به بالاترین بها !



ولی .... آنگونه که بخواهم خرج می کنم ،



برای آنهایی که لایق آن هستند ... !!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:13
+ راضیه
نام احساس آفرین

گوش کن، میشنوی صدای زندگی را ؟
صدایی که هر روز تکرار میشود ولی تکراری نیست ،
گوش ها از شنیدنش خسته نمیشوند و دلها از دل بستنش هم ..

اما تو که نزدیکم نباشی
نه دوست دارم بشنوم صدایش را و نه دل ببندم به آن

تو چی؟
جای خالی ام را در کنارت حس میکنی؟
هنوز در تو، برای من، جای خالی باقیست؟
یـــــا آن را پر کرده ای با مداد رنگی های دنیایت؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:13
+ راضیه
به نام سراسر نور

گفت منتهی به انتهــایم
گفتم انتهای چه؟
گفت انتهای بی پایان ، پایان بی انتهــا ..

گـفت و رفـت
من ماندمو حرف های مبهمش
منظورش چه بود؟
به انتهای کدامین راه ، کدامین جا رسیده بود؟

دوباره که دیدمش گفت
رسیدن به انتهــایش یعنی آغاز
آغاز دلـدادگی ،آغــاز عاشقی

آغازش رسیدن به انتهاست ،نه انتهایی به معنای پایان
بلکه
انتهــای عشقــش ،تمــــام خوشبختــی ست..
امتیاز: 0 0
یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 ساعت 13:15
+ وحید
آمدو زلزله در جان من انداخت و رفت



و به یک تیر نگه کار مرا ساخت و رفت



لحظه ای بیش نبود آمدن و رفتن او



چون شهابی به شب دیده ی من تاخت و رفت



آن عزیزی که دل سبز مرا خشکانید



دیه اش صاعقه ای بود که پرداخت و رفت



خواستم مالک ملک دل خود باشم و لیک



یک نفر بیرق خود در دلم افراخت و رفت



دل بیچاره ی من در شب با زندگی اش



آن چه را داشت به آن چشم سیه باخت و رفت



کاش حال تن تبدار مرا می دانست



آن که آتش به دل جنگلی انداخت و رفت
امتیاز: 0 0