قطره؛ دلش دریا می خواست 
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را !
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!

|
سلام دوست من
متن خیلی زیباای بود لذت بردم
ممنون از حضورت
موفق باشید
خیلی زیبا بود
ممنون.
سلام.
بذار اول از پست قبلیت بنویسم...
چرا من تو هر وبلاگی تو این روزا می رم دارن بین دختر و پسر حرف می زنه.....
حالا خوبه هیچ کدوم بدون هیچکدومه دیگه ای ...همون هیچ می شن.
حالا دختر شمس خانوم هیچی بدرد می خوره یا نه؟؟؟؟؟؟
که این قدر ازش نوشتی....شمسی خانوم چی؟؟؟؟
حالا اگه خوبه یه امپول بازی معمولی تو همون دوره ی ابتدایی بد نیست
کلا جالب بود.....نه.....کلا خیلی خیلی جالب بود.
......................................................
خب این پست جدیدت هم حرف نداره...
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
واقعا حرف نداره....
.......................................................
با یه شعر بروزم.....
به دیدنم بیا.....جدیدا کمتر سر می زنی.
بدروووووووووود دوست خوبم
سلام.....دوست عزیزم....
ممنون که به دیدنم میایی...
باعث افتخاره
از شعرات هم ممنونم...
بدرووووووووووود
آخی خیلی زیبابود
خوشال میشم به منم سر بزنین
عکس لینک شد.