کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.

کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.

پاییز

صدای کلاغ ها بیدادمی کند
صدای قدمهای کسی روی برگهای پاییز ی (خش خش) گوشم را می نوازد

.بی بال و برگ شدن درختان.
همه و همه خبر از امدن پاییز را می دهند ......
دوباره پاییز ...

دوباره شور و عشق هر چند برای همه پاییز اما برای من بهار بهترین بهار ..
فصل رویش عشق
در وجودم....

فصل تولد تو در زندگیم..
برایم بهترینه....
پاییزم امدنت را جشن می گیرم ..
بودنت را و به خود می بالم که زاده پاییزم . 

مینگرم


به اطراف مینگر
م به شهرها
به دیاری که درآن زاده شدم
به هوایی که در آن تنفس میکنم
به خاکی که همیشه به آن عشق میورزم
به خدایی که همیشه او را متهم کردم مرا چون دیگر بندگان دوست ندارد
به مادری که مرا زاد وعاشقی بی ادعا است
وپدری که مهربانی نثارم می کند
،به رویا ها ی خا ک خورده دوران زندگی ام ،
خودم را در میان وزش نسیم رها میکنم تا وجودم سرشار از عطر پیچ صحبت مادربزرگ شود
تا شهد شیرینش مرا از تلخی روزگار برهاند
به آینده نگاه میکنم
وکسی را می بینم که دستهایش را بالای چشمانش نهاده
وبه گذ شته می نگرد
به خود میلرزم وترسی غریب سراسر وجودم راپر میکند
وحیران تر از همیشه به حال بر می گردم  

 

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

 

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

 

(قابل توجه زوجها)

 

این مطلب را که بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است دوستی که به ما لطف زیادی دارد برایمان فرستاده و توصیه کرده که همه زوج‌ها این نامه را چندین بار و نه به‌تنهایی که با هم و در کنار یکدیگر ‌ بخوانند. برای دوست عزیزمان آرزوی خوشبختی و همراهی همیشگی می‌کنیم و این نامه را به همه زوج‌های ایرانی تقدیم می‌کنیم.

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم

همسفر!

و چون باد می‌گذرد دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

عزیز من!

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .

من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

بیقرار

دلم برای سکوت شیشه ای چشمهایت امشب چه بیقرار است
برای ناز نگاه مهربانت
برای گرمی دستان همیشه نوازش گرت
چقدر امشب میان گلدان تنهایی کنار پنجره پژمرده است غرور قلب غمگینم
دستهایم چه بیقرار دستهایت است
نگاهم در پس پنجره می زند تقه بر شیشه باران خورده
وباز دستی نیست امشب
نگاهی که بخواند
و نازی که براند
مرا از پس پنجره
تا دیدار فردا
چقدر امشب میان قاب غبار گرفته خاطره ها
پرسه زنم
تا شاید
بخواند نگاهت از پشت پرده
میان قاب تنهایی پنجره های دیروز و فردا
غم تنهایی و دلتنگی ام را ...

برگرد

برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام