کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.

کلبه آرامش

عاشقانه - همسرانه -فرهنگی- اجتماعی- مطالب گوناگون و متنوع.

زخم دل

روزی که تو را دیدم
همه نقشه هایم را
همه ی پیشگویی هایم را
پاره کردم.
چون اسبی عربی
باران وجودت را حس کردم
پیش از آنکه خیس شوم.
تپش صدایت را شنیدم
پیش از آنکه سخن بگویی .
تارهای درخت را با اتگشتانم باز کردم
پیش از آنکه ببافی اش.
نه من نمی توانم کاری بکنم ؛ نه تو
زخم ؛ با خنجری که رو به اوست
چه کند؟

زمان را نگه دار

نخوابیده دریا و من هم
زمان را نگه دار
در اینجا که دریا و شعر و تو هستی
در این خواب و بیدار
در این جا که رویای دیرین مجسم
در این بزم سبزی که از جمع یاران فراهم
مبادا زمان سر بیاید
زمان را نگه دار

خداوند با توست.........

آنگاه که دوازدهمین زنگ
نیمه شب!
نواخته می شود
در انتظار پایان شادی هایت مباش
و بدان که هیچ دری به روی تو
بسته نخواهد شد!
زیرا در این قصه....
خداوند فرشته مهربان توست...........

این چنینن است......

معلم نیستم ،

تا عشق را به تو بیاموزم!

ماهیان برای شنا کردن ،‌

نیازی به آموزش ندارند!

پرندگان نیز ،
برای پرواز ..

به تنهایی شنا کن!

به تنهایی بال بگشا!

عشق کتابی ندارد!

عاشقان بزرگ جهان ،

خواندن نمی‌دانستند.!..

روباه و زاغ در طول تاریخ

 

 

  

 

دهه سی به قبل: 

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان بر گرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبه پر فریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زیبایی
چه سری، چه دمی، عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبدی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود



اواخر دهه چهل:
روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی داری تو ضعیفه!؟ زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود.



اواسط دهه پنجاه:
روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پای پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: زر نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!



اوایل دهه شصت:
برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به حجله رفت!



اواسط دهه هفتاد:
روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر وقعی بر آن ننهاد!).
روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ...
و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعمیق مردم‌سالاری، نهادینه کردن گفتمانهای اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)



اوایل دهه هشتاد:
روباه به زاغ گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی؟زاغ عصبانی شد و گفت: آقای روباه ِ بی‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من کلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!



این روزها:
روباه به زاغ گفت: چه سری، چه دمی، عجب پایی!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...

__________________